|
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...
|
- خانم کیا
سرم پایین بود و نوک کفشم را روی زمین میکشیدم .
- چه علتی وجود دارد که نمره های بیست شما تبدیل به ۱۶ و ۱۷ شده اند ؟ نمیخواهی چیزی بگویی ؟ تو در یک مدرسه ی نمونه درس میخوانی . باید تلاش کنی .
خواستم چیزی بگویم که متوجه شدم بغض کرده ام . یاد خانم کمال خانی افتادم که پارسال امیر را جلوی مدرسه دیده بود و چقدر سرزنشم کرده بود اما قول داده بود به مادر چیزی نگوید ! با قلبی ریش و آزرده از دفتر بیرون آمدم . چه کسی میفهمید من این روزها چه حالی داشتم .چطور این همه مدت را تحمل کرده ام ؟ چطور ؟ به درک که نمره کم آورده ام ! من باید او را ببینم . چرا تا به حال برای دیدن من اقدامی نکرده ؟ مگر نگفت باید دوستان خوبی برای هم باشیم ؟ پس چطور این همه مدت حال من را نپرسیده است ؟ خسته شده ام . خانم مشاور ! تو چه میدانی ؟ تو چه میدانی همین که تا الان خودم را سر پا نگه داشته ام کار بسیار خارق العاده ای کرده ام . من باید تا به حال مرده باشم . تو از من ۲۰ میخواهی ؟ ۲۰ گرفتن دل آرام میخواهد . بلاخره زدم زیر گریه . آرام و بی صدا .
دیشب که حالم اصلا خوب نبود بعد از اینکه پدر ضربان قلبم را گوش داد گفت : عجیب است که نمیدانی علت افت تحصیلی ات چیست ؟ مطمئنم همان علت است که تو را به این حال و روز وخیم در آورده است .
امروز همه چیز را به مشاورمان گفتم . بعد از اینکه در سکوت به حرفهایم گوش کرد لبخند بر لب آورد و با لحن مهربانی گفت : " همه چیز درست میشود دخترم ٬ یک عاشق بیش از هر چیز باید صبوری پیشه کند ! اگر بخواهی از خودت بیش از حد بیتابی نشان دهی از دست میروی . عشق به آدم ابهت و آزادگی میبخشد ! نباید باعث خجالت کسی بشود شیما ! سرت را بالا نگه دار . برای سن و سال تو کمی زود است که عشق را درک کنی ! امیدوارم در مورد احساست اشتباه نکرده باشی ٬ هر احساس زودگذری را نمیتوتن گفت عشق . "
ای قلب بی شرم ! یادت رفت چگونه با نگاهی خود را باختی و ارزنده ترین گوهر هستی ات را در کام عشقی بی فرجام ٬ به تاراج دادی ؟ یادت هست در میان آن دستان بی رحم تا چه حد از خود بی خود شدی و میگفتی عشق همین است ٬ خواستن همین است ! افسوس ! هوس را زیر لعاب خوشرنگی به تو تقدیم کرده بودند و تو چه خوش خیال گفتی عاشق هستی . ای قلب بی شرم ! با این همه تیرگی که از بار گناهی که سرتاسر وجودت را فراگرفته شایسته ی عشق واقعی نیستی ! تو لایق نگاه پاک و پر محبت هیچ کس نیستی . پس بیخود خودت را گول نزن . تو برای همیشه از دست رفته ای . ای قلب بی شرم ! صبر کن ! پیش از آنکه خودت را ببازی خوب بیاندیش . چه داری در کف اخلاص که رو کنی ؟ تو که گوشه گوشه ی وجود معصومت را ٬ نقاط تیره پوشانده است . ای تقاص هرزگی های توست . ای قلب بی شرم !