|
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...
|
سلام
ـ سلام
ـ اسم من ساسان. اسم شما چی؟ (با يه نگاه پر از معنا!)
ـ سوسن
(وای چه تفاهمی!! هر دو دارای کثرت " س" بودن!)
ـ متولد چه ماهی هستيد؟
ـاسفند
ـوای من عاشق اسفندم
(دروغ می گه ها !! هميشه از زمستون متنفربوده!)
(دختره:) ـ همیشه اينجا مياين؟
ـ نه فقط يکشنبه ها (!
)
( اين رو الکی می گفت, آخه دختره يکشنبه ها ميومد. طرف اين کاره بود, رگ خواب دخترا دستش بود!)
..........۱۵ دقيقه بعد..........
ضمير " شما" تبديل به "تو" می شه.........
.......۱۵ دقيقه ديگه هم گذشت.......
موبايل پسره زنگ می زنه , قطع می کنه ( آخه الان چه وقت زنگ زدن بود!!
)
ـ چرا جواب ندادی؟
ـ نمی خوام لحظه هايی رو که با توام از دست بدم
( ![]()
يکی نيست به اين پسرا بگه شما ها love نترکونيد خيلی سنگين تريد)
شب همان روز:
دختره: تو آسمونا سير می کنه..
پسره: اون که همين طوريش تو آسمونا بود, الان احتمالا تو بهشت پيش حوريای بهشتيه.
احساس ميکنه ديگه خيلی جذابه! ( يه جور احساس قدرت
) امشب همه رو تحويل می گيره. الکی خوشحال.
آشغالی زنگ می زنه...
پسره:ـ کیه؟
ـماهانه رو بيارين
شبای پيش بود دو تا کلمه بد بارشون می کرد... امشب ۱۰ هزار تومن ماهانه
می ده!!
دختره: شب تا صبح خوابش نمی بره (داره يه موزيک کلاسيک هم گوش می ده
)
پسره: مثل خرس خوابيده ...!
فردای اون شب:
ماشالله پسره هر چی نشونی داشت به دختره داده بود: شماره خونه (و آدرس خونه) + شماره موبايل + شماره محل کار (و آدرس محل کار) + ID + آدرس وبلاگ + شماره ملی !+ شماره ی ماشين !! + شماره ی خونه دوستش که اگه يه وقت خونه نبود اونجا سراغش رو بگيرن
و دختره هم با ترس و لرز شماره مو بايلشو داده بود , البته شماره رو هم به اسم "نسترن" save کرده !!
پسره هم که خيلی باحاله(!) اسم دختره رو " سوسن عشق من
" save کرده!!
قرار ها , تلفن ها و .....که ديگه نگو و نپرس (خودشون رو خفه کردن!!)
به هر مناسبتی هم به هم کادو ميدن : تولد , سال نو , valentine , روز مرد, روز زن ,
۲۲ بهمن (!!)........ پول بی زبون رو حيف و ميل ميکنن ديگه..
( توضيحات: اين متن البته به نوعی طنز , اما هدفم از نوشتن اين ها , چيزی است که با خوندن تمام متن می فهميد. اينجا می خوام بگم: در ماههای اول آشنايی هورمون هايی در بدن پسر و دختر ترشح می شه , که اين همون چيزی يه که خودشون بهش می گن بی قراری , و خلاصه اون اشتياق زياد رو باعث ميشه و باعث ميشه در اين مدت قدرت احساس بيش از منطق باشه. اما به مرور کمی منطقی تر ميشن)
دختره تازه داره يه کم عاقل ميشه , چرا هر وقت تلفن پسره زنگ می زد هول
ميشد!؟! چرا بعضی وقت ها که بهش زنگ ميزد , reject ميکرد؟!
چرا يه دختره تو وبلاگش , comment هايی می ذاشت که حکايت از آشنايی ديرينه و عميق (!) داشت؟!
و خلاصه هزار تا چرای ديگه
(توضيحات: اصولا زنها در مقابل کسی که با اونها صادق نبوده , دو دسته ميشن:
دسته ی اول: بيشتر به طرف اون مرد ميرن (گاه بهش بيشتر محبت ميکنن!!) شايد اين طوری می خوان اون رو متوجه ی خودشون کنن. شايد فکر می کنن بتونن علت بی اعتنايی ها رو بفهمن (توضيح بيشتری راجع به اين دسته نمی تونم بدم . چون من اين دسته زنها رو خيلی درک نمی کنم!)
( توجه: به بعضی از پسرهای مجرد , قبل از ازدواج ياد ميدن:
" هر چه قدر از زن دوری کنی, بيشتر به سمتت مياد " (!!!) )
دسته ی دوم: بلافاصله سرد ميشن و خودشون رو کنار می کشن (برخی هم ممکنه قبل از اين مرحله البته کمی تلاش هم بکنن)
دوست ندارن خودشون رو تحميل کنند, يا يه سری هم فکر می کنن که اون آدم حتی ارزش يک لحظه محبت بيشتر رو هم نداره )
خلاصه دختره اولش می گه, نه بابا فکر ميکنی, اون که زنگ ميزنه خواهرشه, (خودش گفت) , اونی که comment می ذاره همون دختر خالشه که ميگه مثل خواهرش می مونه , اونی که يه بار باهاش ديدم (نميدونم, شايد مادرش که جوون مونده)!!!
يه مدت با افکارش کلنجار ميره (هنوز نمی خواد باور کنه که....)
تا اينکه يه روز باز پسره داشت باز از اون ديالوگ های عاشقونش رو می گفت (
)
دختره که ديگه حالش از اين همه دروغ به هم می خورده از اون حالت خودداريش خارج ميشه و پسره رو می بره زير سئوال...
از دختره اصرار و از پسره انکار , تا اين که پسره در حالی که خودش رو زده به کوچه علی چپ (و گفتم که طرف اين کاره بود!
) داد و بيداد را ه ميندازه , جيغ جيغ ميکنه , که:" آره , تو به من اعتماد نداری!؟! برو ديگه نمی خوام ببينمت
"
خوب ميدونه وقتی به يه مونث اين جمله رو بگه چه آتشی اون رو می زنه (يعنی ظالم و مقصر نشون دادن اون!!)
و دختره هم که هنوز برای جدايی آماده نبود ( بلکه از سر عصبانيت , شک هاش رو گفته بود . اون هم به اميد اينکه شايد اشتباه کرده باشه, شايد پسره بتونه يه دليل قانع کننده براش بياره) هول ميشه و شروع ميکنه معذرت خواستن , حالا ديگه يه چيزی هم بدهکار شده بود(!!) نمی دونم اين پسرا اين همه اعتماد به نفس رو ازکجا آوردن
و خلاصه اين داستان ادامه داره ...... اميدوارم که سر عقل بيان
اشتباه نشه .من اصلا نمی خواستم به مردها اهانتی بشه. چون متقابلا زياد ديدم روابط بين دختر و پسرها (زن و مردها) که از سر انسانيت هستند (و نه به خاطر چيز ديگه ای!!) و احترام بين طرفين هميشه با نگهداشتن حرمت ها حفظ ميشه.
البته به من هم حق بدين چون اگه دختر باشين, از اين دست داستان های غم انگيز (!!) از جنس خودتون زياد می شنويد... که دخترها بعد از يک شکست عشقی , به اين نتيجه می رسن که همه ی مردها رو بايد دار زد, و دعا ميکنن که ايشالله همشون آنفلانزا مرغی بگيرن(!!!!)
و نهايتا من هم خواستم چيزی رو بنويسم که بهش اشراف بيشتری دارم (يعنی داستان از ديد زنها)
پس به نمايندگی از طرف زنان , چند تا اخطار به مردها ميدم ... ![]()
۱- حتی اگه دختری رو که باهاش آشنا شدين, خيلی مهربون و بخشنده يافتيد(!!) يادتون نره به هر حال چيزی به اسم "حسادتهای زنانه " تو وجودش هست, پس سعی نکنيد گاه برای جلب توجه, این احساسش رو زياد تحريک کنيد (چون ممکنه از دسته ی دوم باشه!!)
۲- به خاطر دليل ذکر شده در بالا و به دليل اينکه زنها اصولا خيلی به جزئيات اهميت ميدن, گاهی همچين مو رو از ماست ميکشن بيرون , که تو خواب هم نمی بينيد
(پس زياد به خودتون فشار نياريد, چون اين استعداد در وجود شما آفريده نشده!
)
۳- اگر دختری رو که بهش علاقه پيدا کرديد , دست کم ۴ يا ۵ سال از شما کوچک تر نبود, خيلی مواظب باشيد. چون گاهی درست وقتی که فکر می کنيد عاشقتون شده, در واقع دقيقا شما رو تو مرحله ای گذاشته که داره امتحانتون ميکنه.
به هيچ وجه نمی تونيد منکر اين بشيد که دخترها از نظر بلوغ اجتماعی و عاطفی , حدود ۴ سال از پسرها جلوترن. (اين رو ۴- ۵ سال ديگه ميفهميد
)
(تذکر اينکه, اين مورد هميشه دقيقا اين طور نيست . دختر هايی هستن که ۱۰ سال هم از سنشون عقب ترن!! و پسرهايی که بنا به دلايلی از سنشون خيلی بيشتر میفهمن. اين تا حدود زيادی به تربيت و شخصيتی که خانواده ارائه داه بستگی داره)
۴- انصافا , اگه تو اولين عشق صادقانتون (!)شکست خوردين (به قول خودتون دختره ناتو از آب در اومد) تلافيش رو سر بقيه خالی نکنين و لطفا اگه به خاطر ضعف های شخصيتی و.... رفتيد معتاد و خلافکار شديد, گناهشو گردن اون دختره نندازيد!!!
۵- درسته که شنيديد : " زنها از طريق گوش عاشق ميشن ". اما لطفا ديگه شورش رو در نياريد
۶- نکته : دخترهای ايرونی از بس که نسبت به پسرها بی اعتماد شدن, اگه ديدن يه پسری کمی اعتقادات مذهبی ام در گوشه کنار افکارش بود , بيشتر جذبش ميشن
عکس العمل پسرها در مقابل فهميدن اين نکته: (!!!)
دختره زنگ می زنه: ـ داری چی کار می کنی؟
پسره(در حالی که داره بستنی می خوره) - هيچی دارم روزه قضای همسايه بالايی رو می گيرم(!!!)
روز دوم (دختره:) ـ سلام. در چه حالی؟
(پسره) ـ دارم از گرسنگی می ميرم. امروز روزه قضای همسايه پايينی رو گرفتم (
روز سوم (دختره :) ـ ديشب کجا بودی؟
(پسره :) ـ با برادرا رفته بوديم مسجد (!!!)
( حالا ديشب اکس پارتی بوده ها !!!)
بالاخره آخر اين داستان هم دختره با همون پسره ی سابق يا "برادر بسيجی " فعلی ازدواج می کنه !!
۷- يه اخطار به دخترها:
فرض کنيد امروز هوا خيلی بد (طوفان شده!!) اون پسره ی همکلاسيتون هم که مسيرش با شما يکی بود !! کاملا از سر انسان دوستی (!!!) ازتون می خواد که شما رو برسونه
در پشت رو هم باز می کنه, آخه جلو بشينيد کراهت داره !!( فکر دختره:عجب پسر گلی بود
)
توی راه هم اصلا به آينه حتی يه نگاه هم نمی کنه (فکر دختره: آخی... چه پسر پاکی...
)
پشت ماشين هم پر بود از کتابهای " استاتيک" , " ترمو ديناميک " , " رياضی مهندسی " ......و از قضا چهار تا از اين کتاب های فلسفی هم در کنار اونا به چشم می خوره !!! ( فکر دختره: چه با کمالات هم هست
)
خوب به اين نتيجه می رسيد , که خداوند اين فرشته ی آسمونی رو , اشتباهی انداخته رو زمين (چون شما هم خيلی دختر خاصی هستيد !!) پس قسمت شما شده
۴ ماه بعد بياين بهتون می گم!!!!!

اون موقع که فهميديد, اين فرشته ی شما, چون هميشه نگهبان جهنم بوده!!! خوی بهشتی اش کاملا محو شده!!!
البته اين شماره (شماره ی۷) با تحريف از سخنرانی يکی از اساتيد بود
در آخر می خواستم تمام اين بحث رو با چند خط از کتاب دکتر وين داير (خود مقدس شما) به اتمام برسونم:
" خودتان را از "libido" (=نيروی جنسی) خودتان رها کنيد.
خود والاتر شما , پيشنهاد می کند که فرد مخالف جنسيت خودتان را, چون روحی که بدنی دارد ملاحظه کنيد
( libido در شما نماينده ی اصرار های بيولوژيکی و آرزوهای جنسی شماست)
افکار ما طوری تربيت شده اند که تمرکز را بر جستجوی روابط جنسی بگذاريم. هر وقت با يک فرد جذاب جنس مخالف روبرو می شويم , افکار ما در اطراف پيام های ليبيدو ی (libido) ما دور می زند.
دليل مسموميت اين نوع انديشيدن , اين است که تمام انرژی ذهنی ما را صرف بدن های افراد می کند, نه وجود معنوی آنها.
ذهن ما در يک نظريه ساختگی, گرفتار می شود که ارزش و اعتبار انسانی ما را , در ارتباط با موفقيت های ما می داند, که ما آن را جمع کرده و به نمايش می گذاريم, تا از طرف جنس مخالف خودمان مورد تائيد واقع بشويم.
آنچه شما انجام خواهيد داد , رها کردن خودتان جهت ديدن زيبايی درونی که در هر يک از ما وجود دارد می باشد.
به هر حال وقتی libido بر چگونگی عملکرد ذهن شما مسلط شود و تاثير بگذارد , انديشيدن شما مسموم شده و شما را از رحمت " توازن " که هديه خود مقدس شماست باز می دارد. "