|
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...
|
مهتاب بوسه زد بر شانه های من ...
و فرشتگان سر خم کردند در مقام ... زن ...
زیبایی از آفریده شد و چشمان هیز مردان بر اندام من خیره شد ...
آرام آرام رشد کردند اندامم ...
وخدا ترک پوست تنم را باز کرد و زیبا آفرید دو گل رز بر اندامم ...
و این بار بود که دنیا چشم بست بر همه جز زن ...
نرم آهسته قدم بر می داشت
او که پوششی نداشت جز گلبرگ های گل یاس ...
آرام گیسوان بلندش را بروی سینه هایش ریخت
و این بار تاب و توان نداشت ابلیس ...
او قدم بر می داشت و بوی عطر تنش را به هوا یادگاری می داد ، اما،
غافل از دزدانه نگاه کردن ابلیس بود ...
هر کجا بود هیزی چشمان ابلیس بدنبالش بود
و خدا گفت که او کمیاب است ...
و این آغاز یک ارضا شدن در تن ابلیس شد ...
فرشتگان زن را دیدند و گفتند که او پاک است و پاکی او یعنی :
زن موجودی کامل است ...
و این بود داستان فکرهای پلید ابلیس برای دامن زدن به پاکی وجود زن ...
و عجب آفرید پروردگار...
اندام یک زن
و کمبودهای یک مرد ...!