تبليغاتX
دختران گندم
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...

باور کن دارم عادت می کنم به این اوضاع مسخره

اگر چند روز دیگر بتوانم عکست را نگاه نکنم

مطمئن هستم که به موفقیت بزرگی دست پیدا کرده ام.

فکر می کنم اگر آدم از کسی یک یادگاری داشته باشد دیرتر فراموش بکند آن شخص را .

ممکن است وقتی به آن یادگاری نگاه می کند یادش بیفتد خیلی چیزها ...

کلا یادگاری ها را دوست دارم

ولی نمی دانم چرا هیچ یادگاری پیدا نمی کنم از تو ؟

فقط یک مشت خاطره مانده

که آن هم هر روز دارد کم رنگ تر می شود

نمی شود توقع داشت

اینجا هر روز دارد برف می بارد

همه جا سفید است

خاطرات زیر برف مدفون شده اند

رد پای کلاغ های لعنتی هنوز روی برف ها هست ...

 

چشم های آدم هیچوقت دروغ نمی گویند

می دانم فانوس عشقت خاموش شده

وقتی فانوس خاموش بشود

مسیر زندگی تاریک می شود

آدم بهتر است حرکتی نکند

بخوابد بهتر خواهد بود

...

خواب های خوب ببینی ...

 

من هم موافقم

روز ولنتاین

روز بسیار مزخرفی بود

حتی بیشتر از شنبه ها

و حتی دوشنبه ها

و در کل روز مزخرفی بود

...

اما بهترین هدیه ی والنتاینی بود ... هیچ والنتاینی هدیه اش این قدر نمی چسبید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:50  توسط شیما