تبليغاتX
دختران گندم
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...

صدام رو میشنفی ؟ میشی یه پیر مرد آب زیپوی عوضی بوگندو . کافیه دور تند نگات کنن ٬ همین که دور تند نگات کنن میفهمن چه گندی زده اند . میفهمن چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده اند . حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره بری ؟ قراره چه غلطی بکنی که دیگرون نکرده اند ؟

( هووووی ٬ با خود ِ خودتم )  :  از یه طرف تا چشمت به یکی افتاد ٬ اولین کاری که میکنی ٬ یعنی آسونترین کاری که میکنی اینه که عاشق میشی ٬ لعنت به تو و کارهات که هیشکی ازش سر در نمیآره !
عاشق میشی ٬ عروسی میکنی ٬ بچه دار میشی ٬ و بعد حالتون از هم بهم میخوره و طلاق میگیرید .
گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه میشی .
لعنت به همتون ٬ لعنت به همتون که حتی مثل مرغابی ها هم نمیتونید فقط با یکی باشید !
!!

همش هفتاد ٬ هشتاد سال  . . .

یعنی اگر شناس بیاری ٬ اگر ریق ِ رحمت رو سر نکشی ٬خیلی که توی این خراب شده باسی هفتاد ٬ هشتاد سال بیشتر نیست ...

لامسب اگه هفتصد سال میموندی چی کار میکردی  ؟؟؟  گمونم خونم رو توی شیشه میکردی ... گرچه همین حالاشم داری میکنی . یعنی غلطی هست که نکرده باشی  ؟؟؟   به شرفم قسم که هر کاری که خواستی کردی . اگه هم نکردی لابد نتونستی بکنی . مطمئنم از سردلسوزی برای من نبوده ...             حکما عرضه اش رو نداشتی  . . .

آهای   . . .

با توهستم . با تو که فکر میکنی دهان آسمان باز شده و تنها تو افتادی پایین ٬ اگه تاحالا کسی بهت نگفته من بهت میگم که هیچ ... نیستی . حیف این زمین که زیر پای توست ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 18:8  توسط شیما  |